چرا بعد از کنکور ؟!

همیشه به داشتن استرس تو خانواده و دوست و آشنا معروف هستم ولی به نظر خودم ان قدرام شدید نیست که این و اون من جمله عمه ی عزیزم بزرگ جلوهش می دن ، همیشه نیم ساعت قبل از امتحان استرس منو می گیره که همراه با دل پیچه ی شدید هست و همین که را بیفتم برم به امتحان تموم میشه و سر امتحان هم اگه حتی هیچی هم بلد نباشم اصلا عین خیالمم نیست ولی اصلا قبل کنکور استرس نداشتم و شب قبلش مامانم با زور ساعت 10 خاموشی داد که باید بخوابی منم رفتم مثل بچه ی آدم خوابیدم ( البته ساعت 5/11 خوابم برد !) تا صبح هم تخت خوابیدم اصلا هم کابوس مابوس ندیدم ، صبح هم یه ربع مونده بود به 6 بیدارشدم و ساعت و خاموش کردم 10 دقیقه دیگه خوابیدم ! حالا جالبش این جاس که دو روز قبلش عمه م زنگ زده بود که حاجیه از غذا نیافتاده !!!
و اما چشمتون روز بد نبینه الان ان قدر استرس دارم ! گفتم کنکور می دم یه آب خوش از گلوم پایین میره ولی نه ! نمیشه ، تو دلم انگار دارن رخت می شورن ! شبام تا دلتون بخواد خواب های قشنگ کنکور رو می بینم در مدل های مختلف ! بچه های سال قبل بیچاره ها می گفتن بدبختی بعد کنکوره ولی من بهشون می خندیدم !
نمی دونم شما ها می فهمین یا نه ؟! ولی خیلی استرس بدیه همش تو فکر اینم که رتبم چند میشه ، البته من خودمو آماده کردم که پشت کنکور بمونم و دلیلش هم اینه که فقط دوست دارم پزشکی قبول بشم و مهمترش این که وقتی داشتم کنکور می دادم متوجه شدم که همه ی سوالای کنکور رو حتی ریاضی رو ( انصافا 20 از 30 رو دیگه بلد بودم !) بدون استثنا ( مخصوصا اختصاصی ها ) بلد هستم و فقط زمان بود که دست و بالم رو بسته بود و وقتی میدیدم منی که توی شیمی این همه تسلط داشتم و تو کنکور آزمایشی همیشه تو شیمی 1 بودم دارم سوالا رو از دست می دم ( نه این که بلد نباشم زمان نداشتم ) واقعا اون جا اعصابم داغون شده بود و با خودم تصمیم گرفتم که یک سال دیگه هم بمونم .
تو خونه هم همه اصرار دارن که درصد هاتو در بیار ببینیم چقد زدی ولی هر چقدر می کنم نمیتونم !
خلاصه کلام این که گفتم یه خرده این جا بنویسم شاید دل صاحاب مرده آرام بگیره !

(2) دیدگاه

من 18 سالمه ؟

امروز 18 ساله شدم !
باورش برام خیلی سخته ، احساس می کنم که همون دختر 16 ساله هستم و خداییش هم هیچ تغییری تو خودم احساس نمی کنم ، این طور که بوش میاد انگار من هم دوست ندارم که سنم بره بالا ( حتما میدونین که خانوما همیشه تو گفتن سنشون مشکل دارن!) کلا 18 سالگی سن جالبیه ، 18 سالت که بشه می تونی گواهینامه بگیری ، پول گرفتن از بانک دیگه نیازی به پدر جان نداره ! و تلخ تر این که سنیه که قصاصت می کنن !! ( این آخریه خیلی بده چون اون روز جامه جم صفحه ی حوادثش با یه پسر 17 ساله که قتل غیر عمد کرده بود مصاحبه کرده بود و بیچاره گفته بود که از رسیدن به سن 18 سالگی خیلی می ترسه چون قرار بود قصاصش کنن )
خلاصه این که از کادو های رسیده و نرسیده خیلی ممنونم !
تولد
یادش به خیر یه زمانی من هم 6- 7 سالم بود !

۱ دیدگاه

شوکا مي آيد

سلام ، دو سال پيش بود که از دنياي وبلاگستان خداحافظي کردم و امروز بعد از دو سال اومدم ! دو سالي که فقط به درس و تلاش گذشت و امروز صبح کنکورم رو دادم و منتظر نتيجه هستم و امتحانم هم بد نبود ولي فکر نمي کنم پزشکي قبول بشم ( رفقا مي دونن که من عشق پزشکيم ! ) البته ملالي نيست اگه امسال قبول نشم خودم مطمئنم که سال بعد قبوليم حتميه .

سوالاي امسال که به نظر من خوب بود و متاسفانه برا فيزيک با وجودي که خيلي مسلط بودم وقت کم آوردم خلاصه اين که تنها دليلي که باعث شد در صد هام از چيزي که انتظار داشتم کمي کم تر بشه فقط و فقط زمان بود ! کاش مي شد وقت اضافي عموميا رو برا اختصاصي ها نگه داشت ! آخه عمومي يه ربع اضافه آوردم و همه رو هم عالي زدم .

آها راستي اصلا منو يادتونه ؟؟؟؟  قولتون که يادتون نرفته !؟ قرار بود منو فراموش نکنين ، امروز که يه گشت کوچولو زدم وبلاگستان خيلي تغيير کرده بعضيا رفتن بعضيا اومدن و اما وردپرس که خيلي شلوغ شده وقتي من اومدم اين جا فقط من بودم و روبو و دوسه تا وبلاگ ديگه که تعدادشون به اندازه انگشتاي دست نبود .

راستي قضيه ي اين توييتر موييتر ، فرند فيد و اينا چيه  والا زمان ما اين قرطي بازيا نبود !! اوضاع هم که خيلي خفن شده مواظب باشيد که هر چي رو تو وبلاگتون ننوبسيد يک مورد رو من به عينه دارم مي بينم  !

امروز که يه نگاهي به درباره ي من انداختم فهميدم که چقدر علايقم نسبت به دو سه سال پيش عوض شده  اين جا رو هم بايد يه تغييراتي بدم

!اينم بگم که وقتي وبلاگستانو ترک کردم پيج رنکم شده بود 5 اما الان مي بينم که شده 4 

خلاصه اين که ما اومديم و آزادددددددددددددددي را عشق است

(9) دیدگاه

شوکا رفت تا 2 سال بعد …

فکر کنم دیگه وقت این رسیده که من هم یه مدتی از دنیای
وبلاگ ، اینترنت و کلا کامپیوتر دور بمونم و به کار های مهم تری که آینده ی من رو مشخص می کنه برسم ، آینده ای که وابسته به همین دو سال هست و به نظر من خیلی خیلی حیفه که به خاطر همین وبلاگ نویسی و کامپیوتر خراب بشه . حداقل اگر هم خراب شد ( که خدا اون روز رو نیاره ) این مورد رو برای خودم بهونه نکنم !
بله دیگه من هم تصمیم گرفتم که دو سال همه تفریحاتم رو قطع کنم و بشینم مثل بچه آدم درس بخونم ، با خودم که فکر می کنم میگم زیاد سختم نیستا ، کافیه که یکم تلاش کنم .
می تونم به جای این که روزانه 2-3 ساعت وقت بزارم رو وبلاگ رو درسام وقت بزارم و به جای این که همیشه خدا هر چیزی رو می بینم تو مغزم برای وبلاگم سوژه ش کنم و برای خودم تو فکرم مطلب بنویسم خیلی کارای دیگه کنم !
بیشتر به این امیدوارم که حداقلش خودم از درس خوندن واقعا لذت می برم و وقتی درس می خونم خیلی کیف می کنم حالا اگه نتیجشم بگیرم که نور علی نور میشه .
و اینم می دونم که دوری دو ساله از کامپیوتر منو از تکنولوژی روز دنیا خیلی عقب میندازه .
و اما وبلاگ !
یه خواهشی که از همه ی دوستای اینترنتی دارم اینه که حداقلش منو فراموش نکنین ! اگه بعد از دو سال اومدم دیگه نگین شما دیگه کی هستی !!! باور کنین که خیلی ناراحت میشم !
یه خواهش دیگه هم دارم اینه که خواهشا لینکمو از وبلاگتون بر ندارین ، لینک های شما هم سر جاش هست … تا چشم به هم بزنین اومدم !
خداییش خیلی با حال میشه بعد دو سال آدم بیاد آپدیت کنه اونم با یک خبر خوش !
فعلا تختش می کنم تاان شا الله دو سال بعد …

(45) دیدگاه

موضوع انشا : درباره افتخارات خود بنویسید


آقا این چند روز من نبودم ، اومدم دیدم که همه وبلاگ ها شدن افتخاراتشون ، موضوع خیلی جالبیه ، کلا خوندنش خیلی می چسبه.منم گفتم که افتخاراتمو تو این 16 سال بنویسم .
البته ایشون و ایشون هم وبلاگ نویسا رو دعوت کردن .
1. شب قبل از تولدم بزرگترین زلزله ی تاریخ شهر تکاب اتفاق افتاد .
2. فرزند ته تقاری هستم .
3.آخرین نوه از جانب پدری هستم .
4. همیشه اسوه ی بی خیالی در واکسن زدن برای بچه های دیگه بودم .
5. مثل همه ی اعضای خانواده 1 مهر رو با ریلکسی تمام و تنهایی مدرسه رفتم .
6. سوم ابتدایی تو مسابقات حفظ قرآن مقام اول شهرستانی رو کسب کردم . ( جز 30 رو حفظ بودم )
7. از اول تا سوم ابتدایی معدلم 20 بود ولی چهارم ابتدایی درست یادمه امتحان ریاضی تو یه سوال که دقیقا یادمه درباره هواپیما بود به جای 3600 اشتباهی یه صفر بیشتر جلوش گذاشته بودم و نوشته بودم 36000 که باعث شد معدلم 96/19 بشه ، پنجم ابتدایی هم معدلم 20 شد .
8. اول و دوم راهنمایی عضو گروه سرود مدرسه بودم و تو این دو سالی که عضو گروه بودم 2 تا مقام اول شهرستان ، 1 مقام اول استان و 1 مقام سوم کشوری رو کسب کردیم .
9. در همون مسابقه سرود با آقای سید جواد هاشمی موقع جایزه گرفتن عکس گرفتیم ( یکی از داورا بود ، اشخاص مهم دیگه ای هم بودن که اسمشون یادم نمیاد )
10. سوم راهنمایی نفر اول المپیاد ریاضی استان شدم .
11. جایزه های مختلفی از مسابقه سرود گرفتم که بیشتر از این که برای خودم مفید باشه برای مامانم مفید بوده ( اکثرا لوازم خانگی هستن !)
12. در تمام دوران مدرسه م به جز اول راهنمایی اونم ترم اولش که شاگر دوم شدم ، شاگرد اول بودم .
13. 30 تا لوح تقدیر دارم .
14. 9 سالگی هپاتیت A گرفتم و جان سالم به در بردم .( یادمه تا این که معلوم بشه هپاتیت B هست یا A تو خونمون چه ولوله ای بود )
15. اول دبیرستان نائب قهرمان مسابقات بدمینتون شدم .
16. تیم والیبال مدرسمون سوم راهنمایی تو مدرسه اول شد .
17. یه سال عضو تیم فوتبال مدرسه بودم .
18. دوم دبیرستان بازم تو مسابقه سرود شهرستانی نفر اول شدیم .
19. سه تا آهنگ انگلیسی رو کاملا حفظم .
20. سابقه چاپ کردن نشریه ی دانش آموزی تو مدرسه رو دارم .
21. یه بار هادی یه زنجیر بدل رو گذاشت تو بخاری و منم نمی دونستم که داغه گفت با دستت بگیر منم بچه بودم زنجیر رو گرفتم و دستم جزغاله شد ،خدا رو شکر بعدا دستم پوست عوض کرد و جای سوختگی رفت !
22. از 14 سالگی وبلاگ می نویسم .
23. Super Mario 3 رو تا آخرش رفتم.
24. در هر زمینه ای که بخواید لوگو درست می کنم .
25. موسس وبلاگ نویسی تو خونه بودم و این بلای خانمان سوز به 5 نفر دیگه هم سرایت کرد .
26. تا به حال از هیچ شعری خوشم نیومده .
27. یه بار از دوچرخه افتادم ( دوچرخه بزرگ بود ، پام به زور می رسید به رکاب ) غرق خون شدم ، شدیدا .
28. بچه که بودم از یکی از همسایه هامون ان قدر می ترسیدم که یکبار وقتی دیدمش تو خیابون بیهوش و نقش بر زمین شدم !
29. تابستون سال پیش سه ماه به کلاس فوتسال رفتم ولی دیگه ادامه ندادم و به مسابقه هم نرفتم .
30. یه بار تو باغمون سوار تاب شده بودم که وقتی تاب بالا بود تاب پاره شد و من از اون بالا شترق افتادم پایین !
31. 2 بار تا حالا عقرب نیشم زده .
32. یکی از خاله هامو اصلا ندیدمش ( من چند روز بوده که به دنیا اومدم ، تصادف کرده و متاسفانه فوت شده )
33. هیچ کدوم از بابابزرگامو ندیدم ( خیلی دوست داشتم ببینمشون )
34. تو 13 سالگی خاله و 14 سالگی عمه شدم .
35. حضور در خانه کشتی ( هفت تیر ) برای تشویق شوهر خواهرم در مسابقه ی فینال ، کشتی قهرمانی جهان ( نائب قهرمان شدن )
36. سری کامل هری پاتر رو دارم .
37. پنجم ابتدایی اولین و آخرین تقلب عمرم رو انجام دادم و ورقم رو با دوستم عوض کردم .
38. دختر خالم و من هر دومون درست تو یه روز ( روز عید قربان ) به دنیا اومدیم .
39. حاضر به تبادل لینک با کوروش ضیابری شدم !!
40. به گفته ی معلم پنج ابتداییم بهترین دانش آموزش بودم ، اینو از دانش آموزای دیگشم شنیدم .
41. یه بار معلممون سوم ابتدایی عوض شد و با هیچ کدوممون آشنا نبود من و دوست گمشدم (× × ) هم که همیشه سر کلاس مثل همیشه خندمون گرفت ، آقا این معلمه که آقا هم بود آن چنان عصبانی شد که نگو ، خلاصه این که انداختمون بیرون و بعدا که فهمیده بود هر دومون شاگرد اول کلاسیم اومد معذرت خواهی کرد .
42. روزنامه ی جام جم ، تقریبا روز های یکشنبه شو به خاطر ضمیمه کلیکش رو کامل داریم .
43. با توجه به نظر دیگران و صد البته خودم ، خوش خطم .
44. بهترین آمار وبلاگم رو هفته پیش نمردم و دیدم ، 504 بازدید تو یه روز .
45. با این که دانش آموزم به دانشگا ه های علوم پزشکی ارومیه ، دانشگاه تبریز ، دانشگاه آزاد ابهر و خرمدره و دانشگاه زنجان رفتم .
46. عاشق کفش های ALL STAR هستم که این افتخار امسال نصیبم شد
47. رقاص ماهری هستم و همه نوع رقصیدن بلدم .
48. اول دبیرستان وزنم یهوشد 64 کیلو و باز هم خیلی یهویی شد 55 کیو ( دلیلشو هنوز کشف نکردم !)
49. یکی از مطلب های وبلاگم که اتفاقا از سایت جام جم هم کپی کرده بودم سایت ایسنا رو سایتش گذاشته بود !
50. مصاحبه با برنامه دخترانه شبکه اول و پخش از تلویزیون ( به خاطر همون مسابقه سروده )

حالا به نظرتون کدومش بهترینه ؟

به امید افتخارات بیشتر !
پی نوشت : نمی دونم چرا قسمت نظرات ارور میده ، انگار که خرابه!

دیدگاه‌ها

12 ساعت تا رفتن به فضا



انوشه انصاری حدود 12 ساعت بعد به فضا میره و حدود 10 روزی رو قراره تو فضا بمونه ، انوشه انصاری که ایرانی الصل هست و تو شهر مشهد به دنیا اومده ، در رشته ی الکترونیک درس خونده و بعدا در رشته ی نجوم ادامه تحصیل داده . یکی میگه 8 سالگی از ایران رفته و یکی دیگه میگه 17 سالگی از ایران رفته ( ما که درستشو نفهمیدیم ) .
ولی خب این سوال برای من پیش اومده که اگه انوشه انصاری یه کار دیگه و حالا فرض کنیم کار ناشایستی انجام میداد باز هم ملت شریف ایران می گفتن ایرانیه یا نه ؟ حتما انکار می کردند که این خانم ایرانی نیست و دیگه به ما ربطی نداره .
من خودم تا حدودی با حرف گناهکار مبنی بر این که انوشه انصاری به ما ربطی نداره موافقم ولی خب ته دلم از این که یه خانم که یه زمانی ایرانی بوده و میره فضا خیلی خوشحالم .
اینجا هم نوشته که انوشه انصاری خودشو ایرانی نمیدونه : خودش میدونه و خداش .
من داشتم با خودم فکر می کردم که من خودم حاضرم 20 میلیون دلار بدم و برم فضا ؟ بعد از فکر کردن به این نتیجه رسیدم که نه ، اولا به خاطر این که از نجوم و فضا زیاد خوشم نمیاد و دوما این که اگه یهو اون وسط زد فضا پیما منفجر شد چی ؟! انقدر از مرگ می ترسم که لذت دیدن فضا رو از دست بدم !

لینک های مرتبط :

سایت رسمی انوشه انصاری | وبلاگ انوشه انصاری | انوشه انصاری ، نخستین بلاگری که از فضا میلاگد | چراسفر”انوشه انصاری”اهمیت دارد؟ | انوشه انصاری در ویکی پدیا | زندگینامه انوشه انصاری

(18) دیدگاه

شوكا را در آغوش بگير

یکی از خواننده های وبلاگم لینکی رو برام فرستاده بود که همشری درباره شوکا نوشته بود و برای خودمم خیلی جالب بود و اینجا میزارمش تا کسایی که از من درباره شوکا توضیح می خواستند هم بخونن .راستی آقا امید هم تو نظرات گفته بودن که همشری درباره شوکا نوشته .

شوكا را در آغوش بگير گوزنها حيواناتي بسيار زيبا هستند كه فراواني و انواع آنها در ايران، تنها به سه گونه گوزن مارال، گوزن زرد ايراني و شوكا(كوچكترين گوزن ايران) تقسيم ميشود.گوزن مارال كه بيشتر در مازندران ديده شده، به بزرگي گاو است و بيش از صد كيلوگرم وزن دارد. گوزن زرد نيز از مارال كوچكتر است اما جثه گوزن شوكا، تقريبا به اندازه يك ببر نابالغ بوده و حدود 15كيلوگرم وزن دارد.شوكا كه در عمق جنگلهاي بلوط ناحيه بوزين مرخيل در منتهياليه شمال استان كرمانشاه زندگي ميكند، جانوري مرموز و شبگرد است و ويژگيهاي خاص او از جمله جثه كوچك، جمعيت كم و شبفعالي، آن را در ميان ساير گونههاي گوزن، منحصربهفرد كرده است.شوكا كه به نام گوزن «مينياتوري» نيز خوانده ميشود، از نظر فراواني- در مقايسه با ساير گونههاي گوزن- در تعداد كمتري در ايران ديده شده است.شوكا بسيار زيباست. رنگ آن قهوهاي روشن و در ناحيه زير شكم، روشنتر از قسمتهاي ديگر است. مادههاي اين گونه شاخ ندارند و نرها، شاخهاي كوچك منشعب دارند.اين گوزن زيبا در هر سال يك نوزاد به دنيا ميآورد اما در شرايط آبوهوايي مساعد، امكان دوقلوزايي آن نيز وجود دارد.دوره وضع حمل شوكا 5 تا 6ماه است و بچههايش در هنگام تولد، روي بدن خود خالهايي دارند كه با رسيدن به بزرگسالي از بين ميرود و جاي آن را رنگ قهوهاي يكدست ميگيرد.شوكا حيواني علفخوار و نشخواركننده است و مهمترين دشمنان او پس از انسان، حيوانات گوشتخوار هستند.به علت حلالبودن گوشت اين گوزن كوچك، شكار غيرمجاز، بزرگترين خطر براي ادمه حيات شوكا محسوب ميشود.شوكا در عين آسيبپذيري، نسبت به اطراف و محيط خود، بسيار هوشيار است و به سرعت متوجه هرگونه خطري ميشود، به طوري كه يك جفت شوكا، هنگام خواب به گونهاي قرار ميگيرند كه پشتشان به هم و رويشان به محيط اطراف باشد.اين حيوان، هنگام خطر صداي خاصي از خود بروز ميدهد كه ميتواند همجنسانش را از وجود خطر آگاه كند.برآورد دقيقي از تعداد شوكاها در جنگلهاي كرمانشاه - كه زيستگاه اصلي اين جانور است - وجود ندارد اما بنا بر آخرين مشاهدات، جمعيت آن از 60 مورد در جنگلهاي بلوط بوزين مرخيل، تجاوز نميكند.نمونههايي از شوكا در تعداد بسيار كم در شمال غربي ايران نيز ديده شده است. گوزنهاي كوچك ايراني (شوكا) با نمونههاي ديدهشده آن در اروپا متفاوت هستند.نسل شوكاهاي زيبا در جهان در حال انقراض است و به دليل آسيبپذيري بسيار، براي حفظ نسل آنها تنها به حفاظتهاي ويژه نياز است.كنترل محيط، جلوگيري از شكار بيرويه، دراختيارقراردادن آب شرب و نظارت ويژه بر نحوه زيست اين گوزن كوچك، عوامل موثر در حفظ و بقاي اين گونه كمياب جانوري است.

(10) دیدگاه

Baby`s day out


چند روز پیش فیلم baby`s day out رو دیدم ، اونم زبان اصلی . آقا وقتی که داشتم فیلم رو میدیدم آن چنان قهه قهه هایی میزدم که واقعا دیدن داشت ، زیر نویس هم نداشت و فقط بعضی از صحبت هاشون رو حالی می شدم ولی خب فیلم قشنگی بود ، قسمت اصلی فیلم هم از اونجا شروع میشد که چند نفر یه بچه رو میدزدن و تو نگهداری بچه میمونن و اتفاقات فوق العاده خنده داری میفته .
فیلم محصول سال 1994 هست ، فیلم قدیمی ای هست ، فکر نکنم بشه بیرون فیلم رو تهیه کرد .
خلاصه این که دیدنشو بهتون پیشنهاد میکنم .

× راستی فردا شب سینما یک میخواد تصادف ( crash ) رو پخش کنه ، فرصت خوبیه برای اونایی که فیلم رو ندیدن ، من جمله خودم .

(2) دیدگاه

باز هم پاییز و 1 مهر و مدرسه …


باز هم مثل سال های قبل تابستون بر خلاف ماه پر فیض خرداد که یه ثانیه ش مثل یه سال می مونه ! مثل برق و باد اومد و رفت و روز نفرت انگیز 1 مهر و فصل خسته کننده و کسل کننده پاییز رسید ( البته هنوز یه 9-10 روزی مونده !) !!!!
من تا اونجایی که یادم میاد از 1 مهر و کلا پاییز خیلی خیلی بدم میومده و میاد ، هم از لحاظ مدرسه رفتن و هم از این لحاظ که فصل پاییز رو اصلا دوست ندارم ، از اول تا آخرش فقط دل آدم میگیره و آب و هواشم بده ، همش باد و گرد و خاک و …
حالا جالبش اینجاس که ، همین که 1 مهر میشه این دوستان وبلاگنویس که یا شاغلند یا این که دانشجو یعنی کلا مدرسه نمی رند دلشون برای مدرسه تنگ میشه !!! والا نمی دونم راست می گن یا این که دارن شوخی می کنن !!!
همیشه بعد از تعطیلات این غر غر کردنا برای رفتن به مدرسه کار من بوده و فکر نکنم هم بتونم ترکش کنم ، مخصوصا بعد از تعطیلات عید نوروز .
خوبه که ، همین که یه روز بعد از تعطیلات برم مدرسه حالم خوب میشه و دوباره میفتم تو خط درس خوندن و گرنه فکر نمی کنم اگه همین وضعیت دل تنگی برای خونه رو برای همیشه داشتم می تونستم درس بخونم !
همیشه هم برای تعطیلات رسمی لحظه شماری میکنم !
البته گهگاهی تو مدرسه هم جمیعا دعاهایی برای معلم های محترم میکنیم که بماند !
البته اینم بگم که مدرسه هم بعضی موقع هاش برای آدم واقعا خاطره هست و دنیای شادی داره ولی اگه کلا درباره مدرسه بخوام بگم ، زیاد از مدرسه خوشم نمیاد و در حدی نیست که دلم براش تنگ بشه .
خلاصه این که الان حالم گرفتس .

(9) دیدگاه

اسوه مقاومت : زهره


همون طور که می دونید زهره هم به وردپرس اومد و همسایه شدیم ! و نتونست در مقابل من و هادی مقاومت کنه و من و هادی ان قدر در گوشش خوندیم که بالاخره راضی شد بیاد وردپرس و جالب این جاست که نتونست پای این مطلبش بایسته !!!!
حالا اشکال نداره ، هرچی باشه زهره از من و هادی بزرگتر هست و فقط و فقط به خاطر بزرگیش مطلبشو نادیده می گیرم !
خیلی جالب هست که واکنش زهره به وردپرس دقیقا شبیه واکنش من بود به ورد پرس ( تو روز های اول ) البته من به خاطر این که اصلا سر در نمی آوردم کلافه تر بودم !
زهره خوش اومدی !

(11) دیدگاه

« داده های پیشین