خانه > Uncategorized > خدای من خواهش میکنم حرفامو بشنو ، کمکم کن ….

خدای من خواهش میکنم حرفامو بشنو ، کمکم کن ….

خدایا ، توی عمرم هیچ وقت تا این حد محتاج بودن به تو رو احساس نکرده بودم ، شاید ، شاید گهگاهی برای خواسته های بچگانم ازت کمک خواستم ، خواسته هایی که که وقتی بهشون فکر می کنم خندم میگره ، ولی این بار خدای من ازت کمک می خوام از صمیم دلم کمک می خوام خدایا می دونم که خیلی گناه کارم خیلی … ولی می دونم داری حرفامو می شنوی … خدای من التماست می کنم عاجزانه ازت می خوام کمکمون کنی به هیچ کس جز تو امیدی نداریم … خواسته ی منه گناهکار رو قبول نداری خواسته ی کسی رو بشنو که یه عمر بندگیتو کرده اونم بندگی خالصانه نمازش ، دعاش ، پاکی قلبش ، هر چی که تو خواسته بودی با تمام وجود برات انجام داده ان قدر خوب بوده که این همه آدم دارن دعاش می کنن هر کی که می شنوه چه بلایی سرش اومده بی اختیار اشک میریزه براش دعا می کنه ، کسی که رو تخت بیمارستانم میگه حقمه ! میگه چند وقتی بود که کمی از خدای خودم غافل شده بودم … خدایا آدم آتیش میگیره! کسی که الان رو تخت بیمارستانه ، کسی که فقط سرش و بازوهاش حرکت می کنه حتی انگشتاشم تکون نمی خوره ، خدایا من چقدر ناشکرم وای… وای … باید صد بار به خاطر این پایی که دادی شکرت کنم ولی همیشه ازت گله داشتم ، چه آرزوهای مسخره ای داشتم مسخره … خدای من دارم میمیرم … نمی تونم تحمل کنم دلم می خواد داد بزنم… دادم میزنم ولی تسکینم نمیده گریه می کنم تسکینم نمیده یه بغض بزرگ گلمو گرفته ، به خدا بد جوری گرفته ، سرم داره می ترکه …
خدایا کسی که الان رو تخت بیمارستانه ازت شفای خودشم نمی خواد …شفای تنها دخترشو می خواد که الان تو کماست … چه کلمه ی مسخره ای !!! آدم آتیش میگره وقتی باباش مامانش دارن به خدا التماس می کنن دخترش بیدار بشه ….باباش التماس می کنه پاشه با اسکیتی که براش خریده بازی کنه ، پاشه برا باباش ناز کنه ! پاشه مامانشو تسکین بده … مامانی که رو تخت بیمارستان ان قدر دراز کشیده و ساکن مونده همه جاش تاول زده ، مامانی که دکترا گفتن احتمال مرگش تو این هشت روز هست …! خدای من مرگ …. باورم نمیشه مرگ ………….. مامانی که الان 4 روزه یه خواب راحت نداشته ، نصف شب التماس می کنه شوهرش بیاد دستشو فقط بگیره تا آروم بشه ! همه چیشو نذر دخترش کرده هممون کردیم همه چیمونو زندگیمونو ، فقط زهرا و مامانش خوب بشن !!! خدایا هیچی ازت نمی خوایم هیچی ، هیچی ، هیچی فقط زهرا و مامانشو خودت بهمون برگردون می دونم اگه بخوای میشه …. خدایا کمک کن خواهش می کنم کمک کن ……. خدای من دارم خفه میشم … قلبم داره وای میسه ، همیشه به اونایی که همچین نوشته هایی که مینوشتن … الکی می خوندم رد میشدم .. الان میدونم چی دارن میگن … حسودیم میشه به هر کی که داره بی غل و غش زندگی میکنه ، حسودیم میشه … خدایا ازت هیچی نمی خوام فقط و فقط شفای زهرا و زن داداشمو می خوام ….
نوشته هایی که تو پست قبلی برام نوشتین واقعا تسکینم داد …. الان تو خونه تنهام همه رفتن زنجان پیش اونا ولی من نتونستم … نمی تونم زهرا رو ، مامانشو تو بیمارستان ببینم نمی تونم ببینم علی داره روزای اول عمرشو بی مادر می گذرونه … نمی تونم ببینم داداش نصف شب داره به سرش می کوبه و حق حق می زنه .. نمی تونم برم اتاق زهرارو ببینم …. تنهاییم دارم دق می کنم هیشکیم نیست باهاش حرف بزنم آرومم کنه …. به حرفاتون نیاز دارم …. به دعاهاتون از صمیم دل نیاز دارم …. شمایی که داری این جا رو می خونی خواهش می کنم دعا کن … می دونم یه لحظه دیگه این جارم می بندی …. چون خودم خیلی نوشته خوندم و خیلیم زود از یادم رفته …ولی از شما می خوام التماس می کنم حداقل تو دلت یه دعایی کن ……. آخ آخ ….دعا کن…

پی نوشت : شمایی که دارین این جا رو می خونین خواهش میکنم به این جا هم سری بزنید و شما هم دعا کنید… نگار عزیزم خیلی ممنونم .

Categories: Uncategorized
  1. آگوست 18, 2008 در t 9:20 ب.ظ | #1

    همه دعا ميكنيم عزيزم
    همه دعا ميكنيم كه خدا همه بيماران رو شفا بده
    مخصوصا زهراي كوچك و مادرش رو
    من نميتونم گريه نكنم

  2. آگوست 18, 2008 در t 9:23 ب.ظ | #2

    واي حاجيه … اشكم رو دراوردي با اين نوشتت … :( (
    تا حالا تو اين موقعيت سخت نبودم … واسه همين اگه بگم دركت ميكنم دروغ گفتم … ولي ميتونم سعي كنم بفهمم چه حالي داري …
    سخته … از سخت هم سخت تر …
    مني كه تا حالا اونا رو از نزديك نديدم دلم ريش شد … چه برسه تو كه اين همه ديده بوديشون …
    براشون دعا ميكنم
    يه دوست دارم ، يه وبلاگ داره كه توش واسه مريضا ختم قرآن يا ختم صلوات ميگيره
    باهاش صحبت ميكنم كه واسه زهرا و مامانش هم يه پست بذاره …
    بعد ميام آدرسش رو بهت ميدم كه بذاري تو وبلاگت و دوستات هم بيان اونجا …
    ايشالا زودتر خوب بشن

    خدايا خودت كمكشون كن :(

  3. آگوست 18, 2008 در t 10:16 ب.ظ | #3

    دعا میکنیم…امیدوارم بزودی توی همین وبلاگ خبرای خوب و خوشی رو بخونیم!

  4. آگوست 19, 2008 در t 6:24 ب.ظ | #4

    سلام خوبي
    مي دونم كه خيلي داغوني اما اميدوارم هر چه زودتر مشكلت حل بشه
    به خدا توكل كن انشاالله همه چي درست مي شه
    من برات دعا مي كنم
    هميشه وقتي كه خدا بنده‌اش رو دوست داشته باشه و اون بنده اش ازش دور بشه يه تلنگري بهش مي زنه
    منم چند مدت پيش از خدا غافل شدم چوبش رو هم خوردم يعني البته خدا يه تلنگري بهم زد تا به يادش بيفتندم اميدوارم كه هر چه زودتر مسئله برادرت حل بشه
    از صميم قلبم برات برادرت و خانواده ات دعا مي كنم

  5. آگوست 19, 2008 در t 10:12 ب.ظ | #5

    خواهش ميكنم عزيزم
    اميدوارم هر چه زودتر خوب بشن

  6. آگوست 21, 2008 در t 10:22 ق.ظ | #6

    سلام نمي دونم بايد چي بگم بغض داره خفم مي كنه . مي دونم هيچ حرفي نمي تونه تسكينت بده فقط مي تونم دعا كنم كه ايشالله خدا شفاشون بده

  7. رضا
    آگوست 21, 2008 در t 10:07 ب.ظ | #7

    من نرم افزار خوندم امرزو کلاس داشتم یه مرد تقریبا سن بالا هم توی کلاسم بود . من خیلی تو کلاس از اوضاع و بدبختی خودم گفتم و این که همش تقصیر جامعه هستش و از خدا گله کردم . اخر کلاس اومد پیشم فکر کردم میخاد سوال بپرسه اما گفت استاد وقت داری یه نصیحتت بکنم . گفتم بفرمائید .
    گفت : وقتی شما خونتونو میخای تعمیر یا تغییر بدی از در و دیوار خونت اجازه میگری . گفتم نه . گفت پس تو نییت خیره و میخای وضعو بهترش کنی و در و دیوار باید منتظر ببمونم و گله نکنه
    چون تو کاره خودتو خوب بلدی .
    بهش گفتم حاجی گرفتم حرفتو .
    دوست دارم تو هم حرفمو بگیری .
    خدا همیشه با دوستاش گپ میزنه و با اون اونا حال میکنه
    تو دعاتو بکن خداخودش هوای رفقاشو داره
    من خودم هم تو همین وضعیت بودم نه عین این اما خیلی شبیه
    فقط توی دعاهات بگو خودیا اونیکی خودت میدونی خوبه همونو بکن و خدایا مارو به حال خودمون رها نکن .
    از طرف رضا 26 ساله کسی که زیاد زجر کشیده
    منم دعا میکنم مطمئن باش

  8. آگوست 22, 2008 در t 1:26 ب.ظ | #8

    حالشون چطوره ؟

  9. misha
    سپتامبر 27, 2008 در t 12:43 ب.ظ | #9

    خدا بزرگه.من براش نذر می کنم .ایشالله حاجت میگیری.یا حق.

  10. دسامبر 4, 2008 در t 8:00 ب.ظ | #10

    َسلام

    وبلاگ زیبایی دارین ، با حرفاتون دل ادم و می لرزونین ، به امید روزی که خدا همه رو شفا بده ،

  11. ژانویه 4, 2009 در t 9:59 ب.ظ | #11

    با سلام دوست عزیز داشتم تو اینترنت دنبال یکسری مطالب خاصی میگشتم یکمرتبه نمیدونم چی شد که به این صفحه شما رسیدم واقعا از صمیم قلبم ارزو میکنم که خوب بشن واقعا از صمیم قلبم .من خودم یکی از عزیزتزین کسامو رو تخت بیمارستان بعد از حدود 3سال از دست دادم .واقعا سخته .اما شاید منم یکجورایی دردت رو درک کنم.{شاید}
    به امید فردایی بهتر براشون

  12. محمد
    ژانویه 8, 2009 در t 3:59 ق.ظ | #12

    سلام یه خواهش دارم هر وقت زهرا و مادرش شفا پیدا کردند یه ایمیل به من بزن
    حتمآ یادت نره
    همیشه خدا حاجت همه را براورده میکنه ولی چون نجوای بنده شو خیلی دوست داره به فرشته هاش میگه حاجت بنده من براورده میشود ولی بزار من و نیایش کنه چون من خیلی دوست دارم نجوایی بنده ام رو بشنوم
    یادت نره که وقتی خدا شفاشون داد همیشه رازو نیاز با خدا را یادت نره تاکید میکنم حتمآ
    اگه میتونی نماز شب و شروع کن وقتی نماز شب میخونی خدا حواسش جمع تو
    التمای دعا یادت نره

  13. الهام
    ژانویه 11, 2009 در t 2:24 ب.ظ | #13

    تنها کسی که مهربان ترینو بزرگترین خدای منو توست کسی که به او توکل میکنه ..احتیاج به هیچ موجودی تو دنیا نداره !اگه بدونی لذت داشتن اون چقدر شیرین ..و داشتن اون چه بی نیازی ….که تمام وجودت را تسکین میده ………تنها اوست که شایسته پرستش و دوست داشتن ..تنها اوست که مهربانترین و بزرگترین…الهی فدای اون عظمتش بشم که من چی هستم در مقابل اون ..واقعا ارزش من چی؟تنها به او توکل کنید که امکان نداره ..بری دره خونش با یک نیت خالص بدون جواب بمونی…هر آنچه او میخواهد بر ما لطف و رحمت بی دریغش است و هر آنچه نشود بر ما بدانید حکمت اوست ..او بهترین است ..دانا ترین است …..کافی خودتون را به او بسپارید ….که این تنها برای من و شما کافیست …قلبهایتان را مملو از خلوص و پاکی و نیت های صاف بگردانید به او توکل کنید آنگاه بی نیاز خواهید شد…تنها او …تنها او کافیست!

  14. ژانویه 13, 2009 در t 11:12 ب.ظ | #14

    سلام حال زهرا جطوره انشا الله که بهتر است اگه ممکن یک عکس از تختی که روش خوابیده یا عکس بچه گسشو بزار ید ممنون
    به خدا توکل کن کفاییت میکند ما را هم از دعای خیر فراموش نکن

  15. ژانویه 13, 2009 در t 11:14 ب.ظ | #15

    ببخشی تصحیح کنم
    عکس بچگی هاش

  16. ژانویه 22, 2009 در t 2:32 ق.ظ | #16

    حالت و می فهمم!
    چوون دیدم و دارم می بینم…………………………!

    امید وارم از امتحان الهی سر فراز بیرون بی ایم!

    توکل بر خدا…..تنها نیستی….!!

  17. حمیده
    فوریه 13, 2009 در t 10:56 ق.ظ | #17

    سلام من اتفاقی وبلاگ شما رو دیدم و تا اخر خوندمش و از صمیم قلب برا زهرا و مادرش دعا کردم شما هم توکلتون به خدا باشه اگه واقعا خودتونو بسپرین به خدا مطمئن باشید زهرا و مامانش خوب میشن ایشالاه برا زهرا از حضرت رقیه شفا بخواه و برا مادرش از حضرت زینب و من هر دوشونو به امام حسین قسم میدم تا زهرا و مادرشو شفا بدن خدانگهدار

  18. احسان
    فوریه 26, 2009 در t 7:08 ق.ظ | #18

    salam. rastesho bekhay manam ye moshkel kheyli bozorg daram..omidi be in donya nadam vali hezar barabar be khodaye khobam omid daram.manam gonahkaram.vali ba tamam vojodam doa mikonam vasashon.

  19. زینب
    مارس 2, 2009 در t 5:59 ب.ظ | #19

    س

  20. زینب
    مارس 2, 2009 در t 6:02 ب.ظ | #20

    سلام من مریض نیستم ولی دلم شکسته یه غم بزگ تو دلم تورو خدای که همه ی شمارو دوست داره برا منم دعا کنید

  21. پرهام
    مارس 11, 2009 در t 8:03 ب.ظ | #21

    من خيلي كوچيكتر از اينيم كه بخوام دعا كنم.من عاشق مداحي و زيارت عاشورام.به نظر من يه موقعي به جاي اينكه مستقيم به تنه درخت بزنيم بايد به شاخه ها بزنيم.برو در خونه قمر منير بني هاشم ابولفظل العباس (ع)ازش بخواه كه اون از خدا بخوات اون شفاعتت و بكنه.مطمئن باش اگه اونا چيزي را از خدا بخوان خدا دست رد به سينشون نميزنه.
    يا علي مدد

  22. اذر
    مارس 25, 2009 در t 9:00 ب.ظ | #22

    یه ادم دل شکسته ام و خیلی تنهام.هیچکسو جز خدا ندارم.عزیزم به خدا پناه ببر و فقط از اون یاری بخواه.اگه لیاقت بنده بودن برای خدا رو داشته باشم حتما به دعام گوش میده و اینو بدون اگه بری در خونی خدا نا امی بر نمیگردی.براشون دعا میکنم عزیزم.

  23. مارس 26, 2009 در t 2:17 ق.ظ | #23

    من برات دعا کردم موفق باشی
    زندگی بعضی وقتها اونجوری که ما می خواهیم پیش نمیره
    ولی هیچ وقت خدا را فراموش نکن….

  24. آوریل 5, 2009 در t 10:14 ق.ظ | #24

    سلام حاجیه خانوم حالتو میفهم
    منم عزیزم رو تخت بیمارستانه

    امیدوارم خدا به هممون صبر بده و کمکمون کنه تا عزیزانمون به سلامت به آغوش گرم خانواده برگردن

  25. فاطمه
    می 2, 2009 در t 12:53 ب.ظ | #25

    سلام عزيزكم
    خيلي سخته واقعاً درد ناكه تا حدي مي تونم دركت كنم چون خودم تو اين شرايط بودم ولي خدا رو شكر مشكل حل شده.
    براشون دعا مي كنم.

  26. نیلوفر
    می 10, 2009 در t 7:34 ق.ظ | #26

    برای عشق منم دعا کنید ، اونم مشکوک به به یه بیماریه ، اون نباشه من میمیرم ، تورو خدا برامون دعا کنید ….

  27. سعید
    می 10, 2009 در t 1:58 ب.ظ | #27

    دلم گرفته بود وارد اینترنت شدم فقط نوشتم خدای من
    بعد مطلب شما را خواندم از خدا میخواهم دل همه کسایی که مشکل دارند راشاد کنه فقط به
    خدا توکل کن

  28. میترا
    می 13, 2009 در t 9:12 ب.ظ | #28

    sghl

  29. زهرا
    می 19, 2009 در t 5:30 ب.ظ | #29

    سلام
    در عمق تنهايي فقط صداي خداست كه شنيده مي شود.
    پيامبر اكرم : وقتي خداوند توفيق دعا كردن را به كسي داد بدون در هاي رحمت به روش باز شده و دعا ش مستجاب مي شه

  30. زهرا
    می 19, 2009 در t 5:43 ب.ظ | #30

    دوباره سلام
    يادم رفت بگم كه منم يه مدتي بود ارتباطم با خدا كم شده بود يعني فكر مي كردم خدا دوسم نداره ولي يه مشكلي برا داداشم پيش اومد از خدا خواستم كه كمكش كنه بهش گفتم كه درسته كم اوردم تو بندگيت اما بازم اومدم در خونت گداي خونه خداكه دست خالي رد نمي شه
    مي دوني چيه اخه به خدا قول داده بودم كه راضي باشم به رضاي او و هيچ وقت تحت هيچ شرايطي ازش غافل نشم ولي گفتم كه مدتي بود فكر مي كردم خدا منو نمي خواد اصلا دوست نداره برم در خونش اما الان ديگه اينجور فكر نمي كنم خيلي باهاش راحتم راحت راحت دوشس دارم

  31. زهرا
    می 19, 2009 در t 6:15 ب.ظ | #31

    سلام
    ا ن شا الله خدا كمكت مي كنه توهم حاجت مي گيري و مي شي گداي هميشه خونه خدا
    هيچ وقت نا اميد نشو

  32. سمیه
    جولای 11, 2009 در t 2:11 ب.ظ | #32

    منم خیلی دلم گرفته بود فقط توی گوگل زدم خدای من و حالا اگه خدا دعای منو قبول داشته باشه واسشون دعا میکنم
    هیچ نعمتی بالاتر از سلامتی نیست
    ایشالا که خوب میشن

  33. شیدا
    جولای 12, 2009 در t 11:07 ب.ظ | #33

    میدونم خیلی سخته! من هم همیشه گونه هایم خیسه ! ولی باید منتظر خدا بود! تنها امید ادم ها! دعا میکنم.

  34. شیدا
    جولای 13, 2009 در t 8:01 ب.ظ | #34

    به خدانگو مشکل بزرگی داری به مشکل بگو خدای بزرگی داری

  35. فردوس
    آگوست 6, 2009 در t 8:47 ق.ظ | #35

    الهی به حق آقا امام حسین دعاش رو مستجاب کن اللهی به حق نفس های پاکی که پیش تو ارزش دارند یاریش کن و با استجابت دعاهاش به زمره انسانهای پاکت اضافه کن

  36. hamed
    آگوست 6, 2009 در t 9:48 ب.ظ | #36

    salam
    man baraton doa nemikonam chon motmaenam ke KHODA hame chiro dorostm ikoneh.
    boro khosh bash ke KHODA bahaton hast
    shafa hatmieh InshaALLAH hatmieh
    INSHAKLLAH

  37. پارلاک
    سپتامبر 10, 2009 در t 11:36 ب.ظ | #37

    به خدا و کاراش شک نکن عزیز ، مطمئنم و ایمان دارم که هرچی ازش بخوای می ده وقتی دعاتو مستجاب می کنه که انتظارشو نداری خدا خیلی بیشتر از تو غزیزانت و دوس داره حتما شفاشون می ده

  38. sh.sh
    سپتامبر 26, 2009 در t 7:38 ب.ظ | #38

    من خودم الان دلم خیلی گرفته…
    اما هیچوقت از لطف خدا نا امید نشدم، همیشه فکر کردم خدا صلاح بنده هاشو می دونه.واسه همین گفتم خدایا هر چیز به صلاحم هست بهم بده.
    ان شاالله که حال زهرا و مامانش هم خوب بشه. دعا میکنیم خدا بهشون سلامتی بده.

  39. مريم
    نوامبر 7, 2009 در t 8:49 ق.ظ | #39

    سلام
    ميدوني اگه همه ما ادما اين زندگي رو امتحاني ميدانستيم هيچ وقت نميشكستيم هر چند سخت ترين غمگينترين و دلخراشترين اتفاق برامون مي افتاد.
    خواهر خوبم ممكنه هر اتفاقي بيفته چه خوش چه بد فقط كافيه همه رو اراده و خواست خدا بدوني و اين جمله رو با همه وجودت بفهمي “من چيزي ميدانم كه شما نميدونيد” فقط كافي نگاه هاي خدا رو با خودت و تو دل خودت داشته باشي اميدوارم هيچ چيز نتونه ايمان قشنگتو ازت بگيره حتي مرگ
    براي بهبودي و شفاي عزيزانت دعا ميكنم و اميداورم خوب بشن . فقط به حرفام خوب فكر كن و نذار كه افكار زميني روح آسمانيتو ازت بگيره شايد خوب باشه گاهي اوقات از آسمون به زمين نگاه كنيم. برات دعا ميكنم هم واسه عزيزات هم واسه خودت

  40. مريم
    نوامبر 7, 2009 در t 9:03 ق.ظ | #40

    آن سوي دلتنگي ها هميشه خدايي هست كه داشتنش جبران همه نداشتن هاست
    بهم ايميل بزن و خبرشون رو بهم بده “اميدوارم هيچ وقت واسه ي خواسته هاي خودمون از خدا دل نكنيم” موفق باشي و سربلند

  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.