بایگانی

بایگانی برای آگوست, 2009

خاطرات فراموش نشدنی

آگوست 6, 2009 shooka 7 نظر

دوارن راهنمایی یکی از بهترین دوران درسیم بود مخصوصا سال سوم که کلاسمون همه ی بچه هاش زرنگ و صد البته با حال بود بعد به دنبال همین با حال بودن زیاد تو مسابقه اینا شرکت می کردیم ، سال سوم اکثر کلاس گروه سرود بودیم و تازه سرودمون هم خیلی شیک و متنش شاد و فانتزی بود ، تو شهر خودمون خیلی راحت اول شدیم و رفتیم مسابقه استانی ، اونجا هم خیلی خیلی قشنگ اجرا کردیم ، خلاصه این که نوبت به این رسید که نفرات برتر رو اعلام کنن ، بچه ها استرس مسترس داشتن یکی دعا می خوند یکی رفته بود حالت عرفانی و اینا ، این مجریه اسامی شهرا رو اعلام کرد و اسم یه گروه دیگه رو گفت آقا این دوست من آن چنان هق هق زد که نگو همه سالن یه لحظه ساکت شد ، خودشم چون سفید بود زود قرمز شد و ماهم از خنده ترکیده بودیم بعد تازه فهمیدیم که این مجریه ی می خواسته شیرین کاری کنه و از سوم شروع کرده بوده ، همین که گفت فلان شهر سوم شده ، دوستم زود اشکشو پاک کرد و آماده باش نشست :ی

حالا بعده اینو داشته باشین ! نفرات دومم اعلام کردن و نوبت گروه اول شد و ما رو اعلام کردن که اول شدیم آقا آنچنان بالا پریدیم که نگو فکر کن یه ردیف سالن پریده بودیم هوا و شادی اینا می کردیم بعد خواستیم که بشینیم آقا همه تو سالن ولو شدیم ، نگو که این صندلیاش تاشو بوده =))))))) حالا نخند کی بخند یعنی همه سالن از خنده ترکیده بود ، من که از خنده بغل دوستم از حال رفته بودم ، فقط کاش یکی بود که از طبقه ی بالا از ما عکس می گرفت ، جان خودم عکس سال می شد ، الانم که الانه اگه تو بدترین حالت ممکنم که باشم اون روز یادم بیفته از خنده خفه میشم ، مثل الان :) ))

یه بارم پنجم ابتدایی مسابقه سرود شرکت کردیم بعد گروهمون خیلی خیلی درب و داغون بود بعد سر مسابقه یکی از بچه ها از ریتم افتاد جلوتر یکی از بچه ها هم که میکروفون جلو دهنش بود نتونست خودشو نگهداره همونجال یه فحش درست درمون بهش داد :ی دیگه همه سالن منفجر شده بود و من خودم از خنده نمیتونستم سرپا وایستم خم شده بودم و از حال رفته بودم :) ))) نتونستیم ادامه بدیم و قطع کردن !

Categories: Uncategorized برچسب‌ها