این سوال های بی جواب
اکثر اوقات که اومدم راجع به اون دنیا و خدا و نماز و قرآن و … فکر کنم سوال های پیچیده ای تو ذهنم شکل گرفته که نتونستم به جوابشون برسم ، دیدم که دارم گیج میشم سرمو تکون تکون دادم ، سوالمو فراموش کردم و بیخیالش شدم .
سوالای زیادی تو ذهنم بوده و هیچ وقت جوابی براشون پیدا نکردم، بزرگترینشم مربوط میشه به این که چرا در حالی که خودم نمیخواستم به دنیا اومدم، حالا اگه لطف کنم از این سوال بگذرم چرا باید یکی رو پرستش کنم، چرا نباید بدونم چجوری این زندگی به وجود اومده، چرا باید یکی رو پرستش کنم که نمیبینمش، درسته تک بودن و غیر عادی بودن قرآن رو قبول دارم و این که نوشته هاش یه نوشته خارق العاده است ولی نمیفهمم هیچ چی رو نمیفهمم، خنده دار بنظرم میاد این که فلان چیز گناه این گناه اون گناه، این که یه تیکه مو دیده بشه چی میشه؟ اصلا اون دنیایی وجود داره؟ اگه وجود داره یه نشونه یه علامت تا باور کنم، کی این دنیا و زندگی رو ساخته؟ زندگی که کاش هیچ وقت بهش وارد نمیشدم، زندگی که احساس پوچی میکنی توش، به دنیا اومدن به اجبار بوده، ادامه زندگی به اجبار، حتی حق نداری از زندگی خلاص بشی چون این هم گناه هست، اینا همشون زور و اجبار نیست؟ پس چرا تو قرآن نوشته شده که هیچ اجباری در دین نیست پس اینا چیه؟
احساس میکنم بازم نتونستم اون چیزی که تو ذهنمه رو بیان کنم، سوالای جواب داده نشده زیاد با علامت سوالای گنده …
اگر کسی قانعم کنه خیلی خوشحال خواهم شد.





دنبال این نباش کسی قانعت کنه! خودت باید پیگیرش باشی و نظریه فلاسفه و بزرگای دنیا رو بخونی. راه سختیه اما نتیجه ش مطلوبه…
من خودم اینقد به اینجور مسائل فکر کردم و به جواب نرسیدم ( نمی دونم شایدم رسیدم ) . بیخیال شدم و با خودم گفتم دین من وجدان من . البته هنوزم به خدا اعتقاد دارم نه که ندارم شاید بیشتر از قبل ولی به روش خودم . اگه بیام برای تو توضیح بدم احتمال قوی قانع نشی , ولی خوب اینجا دنیای منه و من میسازم اونو و به نظر من تو هم باید دنیای خودتو بسازی
منم انقدر فکر و خیال کردم و نتیجه نگرفتم که به همه چی بی اعتقاد شدم…
اوه اوه! چرا همچین شد؟
میشه 2تا کامنت بالا رو پاک کنی عزیزم؟
پاک کردم
ول اينکه بنظر من اين يه لطف بوده به ما آدما که به دنيا اومديم. هر چند اختياري نبوده. آخه همه چي که اختياري نميشه. مثل اين ميمونه که توي مدرسه هر کار دوس داريم انجام بديم. خب نميشه. بعد چه نيازي هست که خدا رو ببينيم؟ مطمئن نيستي به وجودش؟ يه قومي از بين اسرائيل ميخواستن خدا رو ببينن. هي گير دادن. آخرش خدا به موسي گفت بيارشون فلان جا تا منو ببينن. خدا خودشو بهشون نشون داد. از ضعف روحي و بدنيشون همشون مردن. خدا خيلي فراتر از اين چيزاس که ما ها ببينيمش. اون که پيامبر بود و اين همه عظمت داشت وقتي فرشته برش نازل شد تا چند روز حالش بد بود. حالا ما که عددي نيستيم. بعد اين که هر چي به ضرر يه آدم هست رو گفتن گناه هست و منطقيه. اون يه تيکه مو هم الان عملا يه چيز الکيه چون به اسلام درست عمل نمي کنه کسي. يه اسلام متعصبانه که فقط هميناش مونده. اگه اسلام درست و واقعي بود اينم راحت همه قبول مي کرديم کسي هم مشکلي باهاش نداشت. اون دنيا هم نيازي نيست بدوني وجود داره يا نه. زندگيتو درست بکن. با خوبي. اگر وجود داشت که همه به سزا و جزاشون مي رسن. اگر هم نداشت که خب چيزي رو از دست نداديم. اين دنيا هم با حساب کتاب طبيعت حتما يه خدایی داره. هیچ اجباری هم در دین نیست. اینا اجباریش کردن. ما واسه این که پدر و مادرامون مسلمون بودن ما هم مسلمون شدیم. تنها دلیلمون همینه. وگرنه اجباری در دین نبوده و نیست. کلا الان اسلامی که واقعی هست و توی قرآن اومده رو جایی پیدا نمی کنی. یه اسلام اجباری داغون الکی که فقط نماز و روزه و حجابش رو تحمیل می کنن.